تبليغاتX
دل نوشته های یه رهگذر... - تنها شده ام...

دل نوشته های یه رهگذر...

...من گرفتارسنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است...

دیرگاهی است که تنها شده ام

قصه ی غربت صحرا شده ام

وسعت درد فقط سهم من است

باز هم قسمت غم ها شده ام

مگر آیینه ز من بی خبر است

که اسیر شب یلدا شده ام

من که بی تاب شقایق بودم

همدم سردی یخ ها شده ام

کاش چشمان مرا باز کنند

تا ببینم که چه تنها شده ام...

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 20:58 توسط رهگذر |