تبليغاتX
دل نوشته های یه رهگذر... - زندگی...

دل نوشته های یه رهگذر...

...من گرفتارسنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است...

 

با دیدگان فرو بسته،لب بر جام زندگی نهاده ایم

و اشک سوزان بر کناره ی زرین آن فرو می ریزیم

اما روزی می رسد که دست مرگ،

نقاب از دیدگان ما بر می دارد

و هر آنچه را که در زندگی،مورد علاقه ما بود

از ما می گیرد

فقط،آنوقت،می فهمیم که

جام زندگی از اول خالی بوده و ما

از روز نخست از این جام،

جز باده خالی ننوشیده ایم.

+ نوشته شده در شنبه هفتم بهمن 1385ساعت 13:49 توسط رهگذر |