تبليغاتX
دل نوشته های یه رهگذر... - فردا را از یاد ببر...

دل نوشته های یه رهگذر...

...من گرفتارسنگینی سکوتی هستم که گویا قبل از هر فریادی لازم است...

فریاد را از یاد ببر

بیا برای حال زندگی کنیم و نیاز مردم را به فردا تکذیب کنیم.

مهتاب،بیا مهتاب را با هم تقسیم نماییم،شاید دیگر هرگز با هم نباشیم.

آه،آه،ای ماه ،ای دریا هنگامی که در کنار منی،این نوای موسیقی نیست که می شنوی،

دل منست که چون طبل های جنگل می تپد!

بیا لحظات را همچنان که می گذرند،در پشت سرهم گذاریم وآرزو کنیم،حقیقت داشته باشند

که مردم می گویند:«وقتی عاشق باشی هرگز فردا نمی آید

بیا فردا را فراموش کنیم زیرا هرگز فردا نمی آید.

زیرا هیچوقت نمی آید.

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور 1385ساعت 23:8 توسط رهگذر |